در بخش اوّل این جلسه، جناب آقای دکتر نستور مدینا استادیار دانشکده الهیات دانشگاه تورنتو، به ارائه مطالب خود پرداختند. هدف اصلی ایشان از این سخنرانی مشخّص کردن کلّیت روح حاکم بر تفکّر پسااستعماری بود و مطالب خود را در چهار بخش ارائه کردند.
دکتر مدینا در بخش اوّل به بررسی ارتباط میان اندیشه پسااستعماری و سایر جنبش های اجتماعی پرداختند و نشان دادند که اندیشمندان پسااستعماری از بصیرت های موجود در گفتمان ها و جریان های اجتماعی پیش از خود بهره برده و آنها را بسط داده اند.
ایشان بخش دوم سخنان خود را به این مطلب اختصاص دادند که طرز تفکر پسااستعماری نوعی صورت بندی نظری خاص و منحصر به فرد را نسبت به مدرنیته، ظهور آن و ارتباط آن با پروژه استعمار غربی-اروپایی ارائه می دهد. از نظر متفکران پسااستعماری، مدرنیته دالّ بر استیلاء و استعمارگری است و فهم آن جز از منظر این جنبه پنهان، امکان پذیر نیست.
ایشان در بخش سوم، این مطلب را مطرح کردند که پذیرش چارچوب نظری پسااستعماری، به معنای پیکربندی معرفت شناسانه مجدد نسبت به دانش های غربی-اروپایی و به چالش کشیدن پذیرش این دانش ها به عنوان بارزترین تعبیر از پیشرفت بشری است. در واقع در تفکر پسااستعماری، صورت های دیگری از دانش که متعلّق به انسان ها و فرهنگ های غیر غربی است به رسمیت شناخته و مجدداً احیا می شوند.
دکتر مدینا در بخش پایانی سخنرانی خود، به تاثیرات اندیشه پسااستعماری در حوزه الهیات پرداخته و بدین منظور از مثال موردی «مستیساهه mestizaje» استفاده کردند. این اصطلاح در معنای اوّلیه خود بر پدیده ادغام نژادی اروپاییان با سرخ پوستان –و به معنای موسع تر با بومیان آفریقا- دلالت دارد، ولی به طور خاص از چهار جنبه برای الهیدانان امریکای لاتین حائز اهمیت است: اوّلاً، عاملی است برای یادآوری خشنوت اسپانیایی ها و پرتقالی ها در دوره استعمار نسبت به سرخپوست و همچنین یادآور تجربه طرد فرزندان دو نژاده. ثانیاً دربردارنده نوعی استرداد نسبت به ایمان اجدادی، سنت های فرهنگی و دانش های بومیان امریکای لاتین و افریقاست و مفاهیم معنوی را ناظر به این جوامع بازتعریف می کند. ثالثاً، وجه افتراقی معرفت شناختی است که مفاهیم رایج ناظر به هویّات قومی-فرهنگی به عنوان محصولاتی تمامیّت یافته و خود بسنده را به چالش می کشد. و رابعاً چارچوب روش شناختی ارائه می دهد که عدم کفایت قرائت های غربی رایج از الهیات را بر ملا ساخته و همچنین منحصر به فرد نبودن لوازم فکری این قرائت ها را آشکار می سازد.
ایشان در نهایت سخنان خود را چنین جمع بندی کردند که تفکر پسااستعماری تا کنون بسیار بهتر و قوی از هر نوع جریان فکری و اجتماعی دیگر توانسته است نشان دهد که چگونگی ساختارهای اجتماعی مختلف می توانند در راستای طرد بخش هایی ازجامعه با یکدیگر مرتبط شده و همکاری کنند.
***
بخش دوم جلسه به سخنرانی جناب آقای دکتر محمدحسن خانی دانشیار دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (ع) اختصاص یافت. ایشان در همان ابتدای سخن توضیح دادند که موضوع اصلی مورد بحث ایشان «الهیات عملی و علوم سیاسی در حوزه روابط بین الملل در دوران پسا استعمار» است.
دکتر خانی به عنوان مقدمه، الهیات عملی را نوعی الهیات دانستند که فارغ از جنبه های نظری به دنبال تاثیرگذاری بر زندگی انسان و بهبود وضعیت زندگی بشر است. ایشان سپس به بررسی تاثیر عملی الهیات مسیحی در تحوّلات دوران استعمار و پسااستعمار پرداختند. از نظر ایشان، الهیات مسیحی در دوره استعمار متأسّفانه مورد سوء استفاده جدّی واقع شد و به ابزاری برای توجیه کشورگشایی ها و استعمار گری قدرت های غربی بدل گشت.
ایشان جریان های پسااستعماری شکل گرفته در جهان را نوعی عکس العمل اعتراضی نسبت به دوران استعمار دانستند که به حوزه الهیات نیز وارد شده و الهیات پسااستعماری را شکل داده است. الهیات پسااستعماری مسیحی، به سوء استفاده ای که از مسیحیت برای پیشبرد اهداف استعمار صورت گرفته واقف است و به طور کلّی پدیده استعمار غربی را مورد نقد قرار می دهد.
دکتر خانی در ادامه سخنانشان به مقایسه الهیات اسلامی با الهیات مسیحی در دوران استعمار پرداختند و بیان کردند که اسلام در این دوره کاملاً بر خلاف مسیحیّت –به طور خاص در آسیا و شمال آفریقا- به منبعی برای مقابله با استعمار تبدیل شده بود، به طوری که در میان مبارزان ضد استعماری آن دوره، نام بسیاری از رهبران دینی مسلمان به چشم می خورد.
ایشان در بخش پایانی سخنرانی خود، به این مطلب اشاره کردند که الهیات مسیحی در دوران پسااستعمار از لحاظ نفی رویکرد استعماری، به الهیات اسلامی بسیار نزدیک شده است که تبلور آن را در تقویت گفتمان صلح، عدالت، نفی خشونت و نفی افراطی گری می توان دید.
***
در بخش پایانی جلسه، نوبت به بخش پرسش و پاسخ رسید. مهم ترین مطالبی که در این بخش مطرح گردید، به شرح زیر است:
- دکتر مدینا یادآور شدند که از مسیحیّت نیز به مانند اسلام، برداشت های مختلفی وجود داشته و دارد و چنین نیست که همه این برداشت ها در راستای رویکرد های استعماری و غرب گرایی بوده باشد.
- از نظر دکتر خانی، چه در مسیحیّت و چه در اسلام، این وظیفه الهیدانان است که در یک همکاری مشترک و با گسترش روز افزون گفت و گوها، به تبیین مفاهیم الهیاتی پرداخته و راه برای سوء استفاده از این مفاهیم به منظور ترویج خشونت و افراطی گری ببندند.
- دکتر خانی اصلی ترین سوء استفاده ای که از مسیحیّت در دوران استعمار صورت گرفت را توجیه استعمارگری تحت عنوان گسترش ایمان مسیحی دانستند.
- دکتر مدینا معتقدند که مسئله مقابله با استعمار یک بحث بسیار جدّی و ریشه دار است و باید مراقب بود که ایجاد اصطلاح جدید «پسااستعمارگرایی» موجب نشود که مباحث این حوزه را به چند دهه اخیر محدود کنیم، بلکه افراد شاخص متعدّدی در این زمینه، بسیار پیش از شکل گیری این اصطلاح، به نظریه پردازی پرداخته اند.