گزارش سخنرانی دکتر نمازی در پیش نشست دهم: گفتگوی فلسفه دین و فلسفه پزشکی
14 بهمن 1400

در ادامه فایل تصویری و گزارش مکتوب (به همراه فایل ارائه) سخنرانی جناب آقای دکتر حمیدرضا نمازی (عضو هیئت علمی گروه اخلاق پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران) با عنوان «گفتگوی فلسفه دین و فلسفه پزشکی » در دهمین پیش نشست کنفرانس بین المللی الهیات عملی که در تاریخ 6 بهمن ماه 1400 به میزبانی بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی برگزار گردید، تقدیم علاقه‌مندان می شود.


 

دکتر نمازی سخنرانی خود را با بررسی تاریخی نسبت فلسفه و طب آغاز کردند. تامل در این زمینه نشان می‌دهد که در دوران باستان و سده های میانه، فلسفه در مبانی و روش، بر پزشکی سیطره داشته است. در این دوره فیلسوفان و اندیشمندانی همچون بقراط، جالینوس، ابن سینا و محمد بن زکریای رازی تلاش می کردند تا پزشکی را مبتنی بر تاملات و نگرش های فکری-فلسفی خود کنند. از سوی دیگر ، پزشکی به طور خاص در دوران مدرن، چه در برساخت علوم اجتماعی نوین و چه در تاملات معرفت شناختی علم، برای فیلسوفان الهام بخش بوده است. نمونۀ شاخص این تعبیر، مفهوم پارادایم است که تامس کوون آن را از پزشکی لهستانی به نام لودویک فلک که بر تفکر جمعی در تشخیص بیماری تاکید داشت ، برگرفته است. از نظر ایشان به طور کلی در طول تاریخ، نسبت میان فلسفه و پزشکی به پنج نحو برقرار شده است: 1.استفاده از فلسفه در کاربرد عامیانه خود در پزشکی، 2.استفاده از فلسفه کاناپه ای در پزشکی (به معنای استفاده از رویکردهای فلسفی به صورت کلی درباره هر موضوعی بدون در نظر گرفتن مختصات موضوع)، 3.استفاده از فلسفه با رویکرد دغدغه مندی برای انسان (human hobbyist) که باز هم فراتر از بیان کلّیات نمی رود، 4.به کارگیری روش ها و مفاهیم فلسفی در پزشکی (تقدّم فلسفه بر پزشکی)، 5. تعامل روشی-مفهومی میان فلسفه و پزشکی (رویکرد ادغامی).

دکتر نمازی پس از این مقدمه تاریخی و به منظور روشن تر شدن مفهوم فلسفه پزشکی، به نگرش های مختلف در نسبت فلسفه علم با فلسفه پزشکی اشاره کردند. برخی فلسفه پزشکی را شاخه ای از فلسفه علم می دانند. برخی دیگر فلسفه پزشکی را ترکیبی از فلسفه علم و علوم کاربردی تلقّی می کنند، نهایتاً گروهی فلسفه پزشکی را شاخه ای از فلسفه و در عرض فلسفه علم می دانند (مسئله اصلی طرفداران این دیدگاه ماهیّت و ذات پزشکی است).

ایشان در توضیح فلسفه پزشکی به دو رویکرد کلّی که امروزه –به مانند سایر حیطه های فلسفه های مضاف- بدان وجود دارد اشاره کردند: رویکرد تحلیلی و رویکرد قارّه ای. همچنین این فلسفه از دو بخش اصلی تشکیل شده است: هستی شناسی پزشکی (مسائلی مانند چیستی سلامت و بیماری، کشفی یا جعلی بودن بیماری ها، تاثیر هنجارها بر سلامت و بیماری) و معرفت شناسی پزشکی (مباحثی همچون تاثیر شواهد و اعتبار آنها). دکتر نمازی معتقدند تاملات فلسفی به طب از نیمه دوم قرن بیستم با بازنگری در جوانب انسانی ، اخلاقی و منطقی پزشکی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و با گسترش فلسفه پزشکی مفهوم جدیدی با عنوان علوم انسانی سلامت متولد گردید. ریشه شکل گیری این مفهوم را می توان در مباحثی دانست که کانت در کتاب نزاع دانشکده ها مطرح کرده است. علوم انسانی سلامت در واقع حاصل تلاقی مفاهیم سلامت با علوم انسانی مختف است و به موضوعاتی هم‌چون اخلاق پزشکی، انسان‌شناسی پزشکی، تاریخ پزشکی، هرمنوتیک پزشکی، زیباشناسی پزشکی، الهیّات و پزشکی، ادبیات و طب، زیست سیاست و … می‌پردازد. از نظر ایشان توجه به مسائل اینجایی و اکنونی طبابت و امر سلامت، محور ایجاد میان رشته‌ای‌های علوم انسانی و علوم پزشکی است.

ایشان در تکمیل مباحث پیشین خود، به مسئله تعیین مرز پزشکی، به عنوان یکی از دغدغه های مهم در فلسفه پزشکی امروز پرداختند. در واقع پرسش آن است که پزشکی تا کجا باید گسترش یابد و در اینجا مبحث طبی سازی مطرح می شود و برای پاسخ به این مسئله نیازمند استفاده از فلسفه (به طور خاص فلسفه اخلاق و زیبایی شناسی) هستیم.

دکتر نمازی در بخش پایانی سخنرانی خود به طور خاص نسبت فلسفه دین و فلسفه پزشکی متمرکز شدند. مباحثی از جمله تعیین وظیفه اصلی پزشکی (درمان یا مراقبت، مسئله شر (چه در سطح فردی و چه در سطح اجتماعی)، مسئله رنج و درد، مسئله تعریف سرشت انسانی در پدیده هایی همچون دستکاری ژنتیکی و توان افزایی، مسئله ناتوانی، مسئله پایان و آغاز حیات، مسئله الهیات شبانی و نسبت آن با مراقبت، موضوعاتی هستند که مستلزم داد و ستد مفاهیم و گفتگوی ثمر‌بخش فلسفۀ دین و فلسفۀ پزشکی است.

ایشان در انتها دو نکته را خاطر نشان کردند: اول اینکه باید مراقب بود تا معنویت نیز دچار طبی سازی نشود. ثانیاً باید به نظام معنایی در فرایند درمانی که با آزمایش های گوناگون (به خصوص دارونماها) اهمیت و تاثیر آن به اثبات رسیده است، توجه بسیار بیشتری کرد. وقتی نظام معنایی تا این حد در درمان موثر است، پس توجه به بسیاری از مسائلی مشترک میان پزشکی با سایر حوزه های علوم انسانی از جمله فلسفه دین می تواند کمک شایان توجهی به فرایند درمان بکند.

ایشان در بخش پرسش و پاسخ، در پاسخ به پرسشی ناظر به ساز و کار عملی برای توجه به نظام معنایی در مراقبت معنوی (آیا پزشکان باید فلسفه دین بخوانند یا اینکه مثلاً دستیار دینی برای پزشک قرار دهیم)، میان مراقبت معنوی و سلامت معنوی تمایز گذاشتند. مورد اول به پزشکی مربوط می شود و در این حوزه پزشکان باید در حوزه علوم انسانی سلامت آموزش ببینند (مانند هرمنوتیک پزشکی، زبان شناسی پزشکی) و خودشان به نحو ادغامی به مراقبت معنوی بپردازند. اما اینکه بخواهیم در این حوزه از مشاوره های الهیاتی استفاده کنیم موجب ایجاد چالش میان پزشکان و الهیدانان می شود و ثمر بخشی آن محل تردید است (در مقام عمل هم نمونه های موفق اندک است و عموم الهیدانانی که وارد پزشکی شده اند دچار مشکلات بسیار شده اند.). با این حال چه بسا بتوان ساختارهایی را تعریف کرد با نقش مراقبت معنوی (ایجاد مکان ها و فضاهای معنوی). در مجموع اینکه لزومی ندارد که بر مشاوره های معنوی الهیاتی در فضای درمانی تاکید کرد، بلکه ظرفیت های زیادی خارج از فضای درمانی برای ارائه این سنخ مشاوره ها وجود دارد (مانند هاسپیس ها که متاسفانه در ایران وجود ندارد).