گزارش برگزاری چهارمین پیش نشست با سخنرانی دکتر هادی ربیعی: زمینه های پژوهشی الهیات عملی در حوزه هنر
1400-09-07

به اطلاع می رساند چهارمین پیش نشست کنفرانس بین المللی الهیّات عملی با عنوان « زمینه های پژوهشی الهیات عملی در حوزه هنر » روز شنبه 6 آذر 1400، با سخنرانی جناب آقای دکتر هادی ربیعی (عضو هیئت علمی دانشگاه هنر)، برگزار گردید.

علاقه مندان می توانند فیلم کامل این جلسه را در ذیل مشاهده و فایل ارائه جناب آقای دکتر ربیعی را از اینجا دریافت نمایند.


 

همچنین گزارش مکتوب  این جلسه در ادامه تقدیم علاقه مندان می گردد:

جناب آقای دکتر هادی ربیعی در ابتدای سخنانشان، به ارائه دو تعریف خلاصه و در عین حال جامع از الهیات عملی پرداختند. طبق تعریف اول که بر گرفته از کتاب الهیات و هنرها (انتشارات راتلج) بود، الهیات عملی به دنبال پاسخ بدین پرسش است که دین چگونه می تواند اعمال انسان را در شرایط معاصر هدایت کند. تعریف دوم که در کتاب همراه (کامپنین) وایلی-بلک ول با عنوان الهیات عملی آمده است، کارکرد الهیات عملی را متجسّم ساختن باورهای دینی در زندگی روزمره انسان و جامعه انسانی می داند.

ایشان بر اساس این برداشت از الهیات عملی، سپس به مسئله اصلی این جلسه منتقل شدند و آن اینکه چه ارتباطی میان الهیات و هنر می توان برقرار کرد؟ شاید در بادی امر چنین به نظر آید که از آنجا که هنر با امور محسوس سر و کار دارد، و در طرف مقابل امور الهیاتی غالباً از سنخ امور فراطبیعی و غیر محسوس هستند، پس پیوندی میان این دو حیطه برقرار نمی گردد. استاد دانشگاه هنر در دفع این شبهه، به جریان بسیار گسترده شکل گرفته در حوزه الهیات مسیحی در دوره معاصر اشاره کردند که قوّیاً به لزوم ارتباط دو سویه میان الهیات و هنر تاکید دارد، یعنی هم از یک سو آموزه های الهیاتی الهام بخش برای هنر است و هم از سوی دیگر، هنر می تواند در تفهیم و تعمیق باورهای الهیاتی نقش داشته باشد. از سرشناس ترین افراد این جریان می توان به ویلسون یَتِس (نگارنده کتاب هنرها در آموزش الهیاتی)، برنارد ریمون، ادوارد رابینسون و دِبورا هاینِس اشاره کرد. ارزیابی کلّی دکتر ربیعی از فضای حاکم بر الهیات مسیحی در دوره معاصر آن بود که توجه به رابطه الهیات و هنر بیشتر شده و حتّی این ارتباط در سطح هنرها به صورت مجزا نیز وارد شده است (برای مثال اشاره به کتاب حکمت مسیحی و جهان موسیقی). از دیگر نشانه های این اهتمام بیشتر، شکل گیری نشریات علمی متعدّد در این حوزه (در راس آنها نشریه ARTS و Images) و برگزاری همایش های مختلف علمی در زمینه الهیات و هنر است (برای نمونه اشاره به کتاب خلاقیت، تخیّل و نقادی که مجموعه مقالات همایشی است که آکادمی بین المللی الهیات عملی برگزار کرده).

در ادامه جلسه، ایشان به دیدگاه سنت گرایان –به عنوان یکی از مدافعان جدی ارتباط میان هنر و الهیات- پرداختند. تیتوس بورکهارت در اثر خود هنر اسلام معتقد است که اساساً آثار هنری می تواند معرّفی برای دین اسلام تلقی گردد. در دیدگاه این سنت فلسفی، هنر به عنوان امری محسوس، بیرونی ترین لایه دین است و می تواند در فهم اصل دین طریقیت داشته باشد.

یکی دیگر از مطالب بسیار مهمی که در این جلسه مطرح گردید، اشاره به مطالعات تاریخی انجام شده درباره نحوه ارتباط الهیات مسیحی با هنر بود. دو کتاب مهم در این زمینه نگاشته شده است: یکی مجلد مربوط به زیبایی شناسی قرون وسطی از مجموعه کتب تاریخ زیبایی شناسی اثر تاتارکیویچ است. در این اثر تاتارکیویچ به نزاع میان شمایل شکنان و شمایل دوستان در قرن هشتم و نهم میلادی پرداخته و نشان داده که چگونه آموزه های الهیاتی بر نوع نگاه به هنر در آن عصر اثرگذار بوده است (در این زمینه کتاب مستقلّی نیز با عنوان الهیّات شمایل نگاشته شده است). در کتاب دیگر با عنوان معماری گوتیک و فلسفه مَدرسی، اروین پانوفسکی به بررسی تاثیر متقابل رونق فلسفه مدرسی در قرن دوازدهم و سیزدهم میلادی در حومه پاریس و شکوفایی معماری گوتیک در همان موقعیت تاریخی و جغرافیایی پرداخته است.

پیرو این مطلب، ایشان به دو شخصیت محوری در تاریخ مسیحیت اشاره کردند که اندیشه های آنها موجب تثبیت پیوند میان الهیات مسیحی و هنر شده است. یکی توماس آکوئینی است که در کتاب الهیات عملی: رهنمود هایی معنوی از توماس آکوئینی نشان داده شده است که وی به چهار وجه مباحث هنری و الهیاتی را با هم در آمیخته است: 1. استفاده از تمثیل و مجاز برای تبیین حقایق معنوی (بیان امر نامحسوس به زبان محسوس)، 2.استفاده از اصطلاح هنرمند برای خداوند، 3.اعتقاد به اینکه زیبایی های هستی ما را به خداوند رهنمون می سازد، و 4.مطرح کردن لذت هنری به عنوان امری ورای لذت های بدنی. شخصیت دیگر بوناونتورا است. وی رساله ای دارد با عنوان فروکاستن هنرها به الهیات، که در آن به به واسطه بحث از رابطه امر محسوس و امرنامحسوس به همین موضوع می‌پردازد. بوناونتورا همچنین در دیگر آثارش سه دلیل بسیار مهم در لزوم استفاده از هنر در تعالیم دینی را مطرح کرده است: 1.تاثیر عاطفی گسترده هنر بر مخاطب به جای تاثیر منطقی صرف، 2.ماندگاری بیشتر امور هنری در حافظه مخاطب، 3.مناسبت بیشتر زبان هنری با فهم عامه مردم. البته به اعتقاد ایشان نباید از این نکته غافل شد که بوناونتورا در این مباحث از سنت فلسفه اسلامی و به طور خاص اندیشه های ابن سینا متاثر بوده است.

به عنوان آخرین مطلب درباره الهیات مسیحی، دکتر ربیعی بازخوانی اندیشه های توماس آکوئینی را در قالب مکتب نوتومیستی به عنوان یکی از عوامل احیای رابطه الهیات با هنر در دوره معاصر دانستند و به برخی از شخصیت های برجسته این جریان و آثار آنها اشاره کردند: 1.هانس فان بالتازار (شکوه جهان: زیبایی شناسی الهیاتی)، 2.ژاک ماریتن (هنر و فلسفه مدرسی)، و 3.اتین ژیلسون (درآمدی بر هنرهای زیبا).

ایشان در بخش بعدی سخنان خود، به نسبت میان اندیشه های الهیاتی و هنر در سنت اندیشه اسلامی پرداختند و با ارائه مثال های متعدد نشان دادند که متفکران مسلمان نیز از لزوم توجه به هنر غافل نبوده اند. فارابی در مطالب مربوط به مدینه فاضله، یکی از وظایف حاکم مدینه را تربیت ذوق جامعه می داند و معتقد است که اگر تخیّل جامعه تربیت نشود، دچار فساد می گردد. همچنین نقش مهمی را که فارابی به تخیّل در فرایند نبوّت اختصاص می دهد، می توان یکی دیگر از نقاط ارتباط میان الهیات و هنر دانست. همانطور که مشخص است، سرنخ اصلی ارتباط میان الهیات و هنر در سنّت عقلی اسلامی، تخیّل است. از همین جهت مباحث ابن سینا در حوزه فن شعر به عنوان یکی از صناعات خمس را باید داخل در مباحث هنری دانست، چرا که ماده قیاس شعری، مخیّلات است. جالب است که هرچند ابن سینا شعر را به لحاظ معرفتی، در سطوح پایین قرار می دهد، اما در برخی عبارات خود در منطق شفاء، به طور خاص بر اهمیت و لزوم بحث مبسوط درباره آن تاکید کرده است. با این حال سهروردی در المشارع و المطارحات، پا را فراتر از این گذاشته و بر خلاف سنت مشاء، بر این باور است که مخیّلات در مواد قیاس در رتبه دوم پس از بدیهیات (الواجب قبولها) قرار می گیرد و حتی بسیاری از مخیّلات بالاتر از بسیاری از بدیهیات هستند. یکی دیگر از مباحثی که در سنت فلسفه اسلامی با حوزه زیبایی شناسی و فلسفه هنر مرتبط می شود، مباحثی است که ذیل «لذت بردن» و «عشق» مطرح شده است. برای نمونه ابن سینا در ضمن بحث از عشق، زیبایی را به وحدت که از سنخ امور الهی است باز می گرداند. دکتر ربیعی در انتهای سخنان خود، به رساله معراج نامه که منسوب به ابن سیناست ارجاع دادند که در آن صور محسوس به عنوان رموزی برای امور معقول دانسته شده است، که از آن می توان به نقش هنر در فهم مباحث الهیاتی پی برد.

پس از پایان سخنان ایشان، نوبت به بخش پرسش و پاسخ رسید. مهم ترین مطالبی که در این بخش مطرح گردید، به شرح زیر است:

  • به صورت کلّی در سنت باستان و سده های میانه، رساله های تمثیلی فیلسوفان با مباحث زیبایی شناسی پیوند گسترده دارد.
  • رساله فی الفعل والانفعال وأقسامها ابن سینا دارای نکات بسیار قالب استفاده در حیطه زیبایی شناسی است: ابن سینا هنگام بحث از تاثیر امور محسوس بر حالات نفسانی انسان، به نقش معماری مساجد، محراب ها و به طور کلّی تزئینات به کار رفته در آنها در ایجاد فضای معنوی اشاره می کند. همچنین در بخش دیگری به تاثیر شگرف و سحرگونه شعر در نفس انسان پرداخته است.
  • هم ابن سینا و هم فارابی، موسیقی را در تکمیل شخصیت انسان موثر دانسته اند.
  • در دیدگاه ابن عربی و همچنین سنت گرایان در دوره معاصر، خداوند هنرمند بالذات است و انسان ها به تبع خداوند، زیبایی های عالم را گسترش می دهند.
  • هرچند مباحث الهیاتی بیشتر با زیبایی شناسی و فلسفه هنر پیوند می خورد، ولی باید توجه داشت که فلسفه هنر در مقایسه با سایر فلسفه های مضاف، نزدیکی بسیار بیشتری به مقام عمل دارد.
  • در دوره باستان و سده های میانه، هنر یا همان صناعت (تخنه)، همانطور که از اصطلاح آن پیداست، در متن زندگی روزمره بشر حاضر بوده است و اساساً استفاده از اصطلاح هنرهای زیبا مفهومی جدید محسوب می شود.
  • علی رغم اینکه متون مقدس بسیار از ظرفیت های هنری بهره مند هستند و بر جنبه تخیلی و تصویرسازی تاکید دارند، الهیدانان در طول تاریخ بسیار کم به این ظرفیت ملتفت بوده و از آن استفاده چندانی نکرده اند.
  • در چند دهه اخیر مطالعات ارزشمندی در زمینه زیبایی شناسی قرآن کریم صورت گرفته است.
  • در نحوه تاثیر گذاری آموزه های الهیاتی بر هنرهای هر عصر، چندین نگاه وجود دارد: برخی قائل به یک تاثیرگذاری حدّاکثری مستقیم هستند و در نتیجه تلاش می کنند یک توجیه الهیاتی مستقیم برای هر نوع نماد و قالب هنری بیاورند (برای مثال عدم استفاده از پرسپکتیو در مینیاتورهای ایرانی به دلیل نفی رویکرد ناتورالیستی). برخی دیگر به کلّی این نگاه را نفی می کنند و به مثال های نقض تاریخی تمسک می جویند. اما دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که تاثیرگذاری آموزه های الهیاتی بر هنر را بیشتر به صورت غیر مستقیم و از طریق فرهنگ کلّی ایجاد شده در جامعه به واسطه الهیات می داند.
  • برخی یکی از دلایل تقویت جریان شمایل شکنی در مسیحیت را مراوده مسیحیان با مسلمانان می دادند، چرا که بر اساس آموزه های اسلامی هیچ امری جز خداوند نباید مورد پرستش واقع شود. به علاوه یکی دیگر از ادله آنها این بوده که اساساً امکان محاکات و بازنمایی امر مقدّس توسّط شمایل وجود ندارد، در نتیجه شمایل از قداست برخوردار نیستند.
  • از نمونه های دیگر تلاقی الهیات با هنر در تاریخ مسیحیت، می توان به چگونگی ترسیم چهره مسیح به هنگام به صلیب کشیده شدن اشاره کرد. برخی معتقد بودند که چهره او باید شادمان و زیبا باشد، چرا که او پسر خدا و مظهر زیبایی است. در طرف دیگر عده ای بر این باور بودند که چهره او می تواند خسته و غیرآراسته تصویر شود، چرا که اساساً زیبایی محسوس اعتباری ندارد.